X
تبلیغات
وبلاگ نظام پرستاری آستارا

انگار، قطار سازمان روی ریلی قرار گرفت که تا الان نبوده. انگار حضرت زینب(س)، خواهر امام حسین(ع) و عمّه ائمه اطهار(ع)، تصمیم گرفت گوشه نظری به رهروان خود بیفکند. اصلاً نمی دانم چگونه طرحی مانند «طرح پایش سلامت ایرانیان»، بعد از تصمیم برای برگزاری کنگره به ذهن بچه ها افتاد و فوراً آن را هم در شورای عالی تصویب کردند.

نمی دانم چگونه این همه دانشکده و دانشجو بدون ذره ای توقع پای کار آمدند؟ نمی دانم چگونه خیل عظیمی از دانشجویان جوان با عشق، شور، شعور و شعف به این طرح ملی پیوستند. کسانی را که هیچ گاه در عمرم ندیده بودم، هرگاه می دیدم احساس می کردم چندین سال است
 آن ها را می شناسم، حس برادری و حس خواهری دانشجویان جوان را نسبت به خودم و مسئولان سازمان در طول این طرح با تمام وجود لمس می کردم.

پرستاران و دانشجویان پرستاری شهر تهران(شهید بهشتی)، تبریز، شیراز، مشهد، اصفهان، کاشان، بوشهر، جیرفت، کرمان، بم، خراسان شمالی، ارومیه، همدان، ... اصلاً بگذارید در یک کلام بگویم "کل ایران"، در طی چند روز برگزاری طرح سنجش سلامت ایرانیان ، اشک شوق بر چشمان ما جاری ساختند.

 بسیاری از روسای دانشکده ها که فقط پشت تلفن صدایشان را می شنیدم، صدایشان از خواهر و برادر برایم دوست داشتنی تر بود. مسئولان دفاتر پرستاری که احساس می کنم از یک خانواده ایم. اعضای شورای عالی، روسا و اعضای هیئت مدیره ها که هر کدامشان مرا به یاد ایثارگران دوران دفاع مقدس و جنگ می اندازند.

 تلفن های شبانه روزی در یک هفته، 14 تا 21 اردیبهشت، هر کدامشان برایم از صدای سخن عشق خوشتر بود. خدایا از دوران دفاع مقدس چند سال گذشته؟ از انقلاب چند سال گذشته؟ اینها که هستند؟ چه کسی می گوید انسانها مادی شده اند؟ بیایند پرستاران را، گروه پرستاری را، پیر و جوانشان را ببینند.!

اگر بیایند و داخل این جماعت شوند، حتماً حرفشان را پس می گیرند. نه، پرستاران جنسشان طوری است که هر کارشان کنی، مادّیِ مادّی نمی شوند. اگر مادی شده بودند، که طرح هایی مثل پایش سلامت ایرانیان اصلاً پیش نمی رفت. به راستی حالا حرف دِل شد، بگذارید یک اقراری بکنم،  با خودم گفتم بیاییم این عملیات گسترده را با یک کلمه رمز شروع کنیم. و آن هم «یا زینب کبری» باشد. ترسیدم عده ای به ما خرده بگیرند.

 ولی راستش را بخواهید، صبح روز 14/2/92 زمانی که شما پرستاران در سراسر کشور کار را شروع کردید، بینی و بین الله ما در تهران یا زینب کبری را بر زبان و ذهن جاری ساختیم. گمان می کنم با تمام کمبودها، اما عملیات ما پیروز شد و پرستاران از آن سربلند بیرون آمدند.

 درست همزمان با پایان عملیات طرح پایش سلامت، عملیات دیگری با نام کنگره اخلاق پرستاری رسماً به نام زینب(س) در روز وفات زینب(س) شروع شد. که آن هم برای خود داستانی مفصل دارد که در این مجال نمی گنجد. اما در روز دوم کنگره، آن لحظه که جناب دکتر اصفهانی، پیرمرد صاحبدلی که تازه از زیر یک عمل جراحی نسبتاً سنگین بیرون آمده و با رخی زرد و کمری خمیده خود را سر ساعت به محل سخنرانی کنگره رسانده بود، با تمام وجود و با تمام قوا تلاش می کرد که مفاهیم زینبی را  به مخاطبان منتقل کند و چنین کرد. آن جا که به زیبایی گفت: «زینب، پرستار تاریخ اسلام و نهضت اسلام است، به این دلیل که در روز عاشورا پیکر نیمه جان اسلام،با دست توانمند طبیبی حاذق باید جراحی می شد و این جراح حاذق ، امام حسین (ع) بود؛ لاجرم پرستار این بیمار در کنار چنین جراح و جراحی ای نمی تواند کسی جز زینب(س) باشد».!

 باورتان می شود چه در دلم گذشت؟ به حضرت زینب(س) متوسل شدم و گفتم: زینب جان! عمّه ائمه، عمّه سادات! خیلی از مسائل رهروان تو(پرستاران)، نیمه تمام مانده، سیاسی نگاه نمی کنم، با نگاه مدیریتی که نگاه می کنم، تا دولت بعد بیاید، آشنا شود و تازه به فکر حل مسائل باقیمانده بیفتد، باز دوباره وقت زیادی باید خرج شود تا برسیم به آن نقطه ای که الان رسیده ایم.

 زینب جان ! کاری کن.! دلم بدجوری شکسته بود. هم امید داشتم و هم می ترسیدم. ترس از اینکه مبادا جلو پرستاران شرمنده شویم، اما امید داشتم چون زینب و خدای او را می شناختم. راستش یک چیز دیگر هم گفتم: گفتم زینب جان! تو "عمّه ائمه ای"، سازمان نظام پرستاری، دلش را به پنجره فولاد امام رضا(ع) گره زده.!

مسئولان این سازمان قبل از اینکه خادم پرستاران باشند، خادم امام رضا(ع) بوده اند. آبروی خادمین رضای رئوف را حفظ کن.!

 کاری ندارم، همان شب بعد از اتمام کنگره- و خداحافظی با جناب دکتر عباس زاده، دبیر علمی کنگره و دبیر طرح پایش سلامت که زحمات زیادی کشیده بود و مرتب از من می پرسید از دولت خبری نشد؟- حدود ساعت 9 شب بود که از دفتر معاون اول محترم رئیس جمهور تماس گرفتند و گفتند: نتیجه طرح پایش سلامت را به همراه کمبودها و مشکلاتتان جمع بندی کنید و آماده باشید که ممکن است همین روزها به جلسه دولت دعوت شوید.

 درست در شب هشتم خرداد؛ دقت کنید"هشتم"،! دوباره از دفتر دولت تماس گرفتند و گفتند ساعت 9 صبح هشتم خرداد (فردا) در جلسه دولت حضور پیدا کنید.

 یادم افتاد که «هشتم»! «عجب هشتی» که ما را دیوانه خود دارد. «هشت» هدف سازمان، پلاک "8" کوچه شهید ارشد(ساختمان سازمان)، پارکینگ "هشت" بلوار ساحلی ... ، بیانیه های "هشت" بندی سازمان، "هشت" سوال از کاندیداهای ریاست جمهوری.

خود به خود دلم روانه ضریح امام هشتم شد، به او گفتم تو و عمه ات با پرستاری چه می کنید؟! مطمئن بودم فردا(هشتم) اتفاقات مبارکی می افتد،
 بچه های دفتر در سازمان سریع مدارک و همان مصوبه های قبلی را که در رابطه با "معاونت پرستاری"، "تعرفه ها"،" عضویت سازمان در شورای عالی بیمه و سلامت"، لزوم اعطای پروانه کار به پرستاران و ... که از چند وقت قبل فرستاده بودیم و در دولت به اندازه کافی در کمیسیون ها کار کارشناسی شده بود، جمع و جور کردند و همان ها را دوباره با خودمان به جلسه دولت بردیم.

 گفتیم نتیجه طرح پایش را کوتاه گزارش می کنیم و بعد از بیان مشکلات مجدداً تصویب همین مصوبات را درخواست می کنیم، بلکه مصوب شود.

 صبح زود با معاونین در سازمان ساعت 6 قرار گذاشتیم و یک بار دیگر همه چیز را کنترل کردیم. ساعت 8 صبح با آقای نجاتیان در مشهد تماس گرفتیم و خواستیم که قبل از ساعت 9 یک  گوسفند برای حرم امام رضا(ع) نذر و سریع ادا کند. نیم ساعت بعد آقای نجاتیان طی تماسی گفت: نذر ادا شد.

بالاخره رفتیم ریاست جمهوری و در جلسه هیئت دولت شرکت کردیم. در ابتدا معاون اول محترم رئیس جمهور، با توضیحاتی خوب، فضای جلسه را برای ما کاملاً آماده کرد. سپس بنده و معاونین از طرح پایش سلامت گزارش کوتاهی ارائه کردیم و سپس مشکلات را مفصل توضیح دادیم پس از ما، آقای رئیس جمهور همان مصوبات مد نظر ما را از کارتابل خود بیرون آوردند و ضمن دفاع جانانه تخصصی و تاریخی از هر کدام از
آنها صراحتاً گفتند سه سال است که دستور می دهم اما وزرای وقت عمل نمی کنند. گویا شخصاً به میدان آمدند و کار را تمام کردند. لذا یک به یک مصوبات پیشنهادی سازمان ما را به رأی گذاشتند و اعضای دولت محترم بدون کمترین مخالفت همه آن ها را مصوب کرد و این گونه یکی از
تاریخی ترین روزهای کاری خود و تاریخ پرستاری کشور را رقم زدند. دفاع رئیس جمهور بنا به گواهی معاونین محترم حاضر در جلسه - سرکار خانم سالمی و جناب شریفی مقدم- دفاعی تاریخی، کارشناسی، علمی و در نهایت دلسوزی بود. و تمام کاستی های ناشی از کم کاری برخی وزرای بهداشت را جبران کرد.

به راستی، وقتی اتحاد، همدلی و خلوص یکصد هزار پرستار در طرح پایش سلامت به هم گره خورد. وقتی روز تولد و وفات حضرت زینب(س) را با مسائل پرستاری ممزوج کردیم. وقتی تمام وجودمان را به وجود مبارک ائمه و به ویژه امام رئوف، امام رضا(ع) سپردیم و وقتی رضای خدا و مصالح مردم در کشورمان را در همه فراز و نشیب ها مد نظر قرار دادیم و از همه مهمتر وقتی "دل مان" را کفِ دستمان گرفتیم و تقدیم خدای حضرت زینب(س) و امام رضا(ع)کردیم، آیا باز هم گرهی
می ماند که گشوده نشود؟!  نه "غیر ممکن" است. حداقل این حقیر در طول عمرم هنوز چنین گرهی ندیده ام.

آری دیوانه هَشتَم، دلداده زینب(س)

نتایج بر همگان مبارک باد

میرزابیگی، خادم پرستاران



نویسنده : نسیم سالم در تاريخ جمعه دهم خرداد 1392